.•* (¤¯`°•.روزهاي انتظار.•°`¯¤) *•.
.•* (¤¯`°•.روزهاي انتظار.•°`¯¤) *•.

 

 صفحه اصلي
 
ايميل به نويسنده
 

صفحات وبلاگ

1

 

نویسندگان

(4) Nilofar
(2)
niyayesh

 

 

 

موضوعات

(6) عمومی

 

بایگانی

 

 

 

پیوندهای روزانه

گالری عکس
تالار گفتمان

آموزش برنامه نویسی پیشرفته

 

پیوندهای وبلاگ

.:کلبه ی کوچک دل (نیلوفر جون):.
.:نیایش آسمانی:.
.:جامعه ای برای من و تو:.

 

 

 

 
 

جمعه، 4 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت 1:44 PM

 برای تو

براي تويي مي نويسم که منو مي آزاري و ....
و ديگر هيچ


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را... قلبت را... حرفت را...


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.


کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . .



یکشنبه، 16 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت 9:10 PM

 امتحان
-
عزيزم سلام يه چيزي بيا بي وفا بشيم
دوست دارم كه ما يه جور از همديگه جدا بشيم
فكرشو كردم و گفتم واسه چي ديوونه شيم
بهتره ما هم مث تموم عاقلا بشيم
هدف من و تو از حرفهاي زيبامون چيه
كاشكي تصميم بگيريم با يكي آشنا بشيم
مي دوني ديدم نمي شه من و تو با هم باشيم
هر كدوم بايد بريم دوباره مبتلا بشيم
ما دو تا اسير همديگه شديم يه جور بد
كاش فراموش كنيم و از دست هم رها بشيم
دور شديم از حرفهاي روزاي آشنايي مون
سخته اما بيا باز مث غريبه ها بشيم
ستاره خواستم بچينيم ديگه دستم نرسيد
ما بايد نزديكتر از اين ستاره ها بشيم
يه چيزي مث يه شك من و رها نمي كنه
بيا امشب و من و تو غرق دعا بشيم
فكرش و كردي ديگه خدا ما رو دوست نداره
بيا باز بنده هاي عزيز واسه خدا بشيم
خواستم امتحان كنم تو رو ببينم چي مي گي
بيا به هر چي كه بود تو شعر بي اعتنا بشيم
بی تو هرگز


چهارشنبه، 5 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت 7:07 PM

 جدایی .....
-
دگر مجنون نخواهم شد كه ليلي رفت از دستم
دگر با كس نخواهم گفت من ديوانه ات هستم
دگر حلاج عشقم را به مژگانت نياويزم
دگر باور نخواهم كرد من دردانه ات هستم
اگر چون بيژن عاشق به قعر چاه تو رفتم
به جان پرويز را ديدم كه بيرون بردت از دستم
اگر فرهاد عشقم را به كوي تو فرستادم
به گيسويت قسم خوردم هنوزم عاشقت هستم
به دل اميد مي دادم كه روزي بينمت اما
تو هم اي دل زمن گمشو كه عشقت رفت از دستم

-

-
ميروي تا با نبودن عشق را پر پر کنی
میروی با اشک حسرت ، دیده ام را ترکنی
آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است
من نباشم ، می توانی روزها را سر کنی
در نبودت گریه کردم ، آینه احساس کرد
آینه شو ، گریه ام را حس کنی باور کنی
سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی
عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی
بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره
کاش می شد قصه عشق مرا باور کنی
-----------

نظرات 5     

یکشنبه، 2 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت 12:07 PM

 

ای
همراه
مـــــــــن
تنــــــها با تو
تا اوج عشـــــــق
هـم پـــــــــــــروازم
با قلب تو دلدار من هم آوازم
تو همپـــــــــای من، تنـــها با من
هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــی
با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــائی
تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدائی
ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب
دلگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــدائیــــــ ــــم
ما، دل میبازیم دریا دریا ،تابیکران،عاشقای بی پروائیم
تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهـــــــــــــــــــــرب ان
چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب
تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــ اب
مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان
بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب
ما؛ فریــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی
عاشقــــــــــــای بیصــــــــــــــــــــدا ئیم
ما؛ دل میبازیم دریا دریا تا بیکران
عاشقـــــــای بی پــــروائیـــــــــم
ای تورؤیـای شبهای مـــــــن
عشقو ببین تو چشمای من

دستاتو تو دســت من بگذار در لحظه های دیـدار



جمعه، 31 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت 11:12 AM

 
دستانم تا ابد سرد خواهد ماند
و با گرمی دستی گرم نخواهد شد
و زندگی در آن جاری نخواهد شد

دستانم تا ابد خالی خواهد ماند
و هم آغوش هیچ دستی نخواهد شد

دستانم هرگز نوازش نخواهد شد
و چهره ای را نوازش نخواهد کرد
و در میان مویی نخواهد شد
و هیچ اشکی را پاک نخواهد کرد

دستانم عاقبت به انتظاری عبث
خواهد مرد
و در خاک خواهد شد .
و این خاک است
که با او هم آغوش خواهد شد .

آه ! چه مهربان ست این خاک !
در این همه سال
خاک بود آرام و بی قرار
به انتظار
دستانم این بار
نرم و آرام نوازش خواهد شد
و بی مهر و عشق و رویا
تا استخوان نازک خواهد شد

آری، خاک تاریک به انتظارم نشسته
همچو یک عاشق
معصوم و خاموش چشم بمن دوخته
و در شب وصل به لبخند خواهد گفت
تجربه در خاک نهفته
و من این دست های سرد را
ناگزیر به مهر ِخاک خواهم سپرد.
 
 

نظرات 2     

دوشنبه، 27 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت 2:41 AM

 عشق و فقط عشق

--------------

برگها در سبز شدن معنی پیدا می کنند
کوهها با قله ها
و رودها با جاری شدن
و همه ی انسانها با عشق...فقط با عشق
پس بار خدایا بر من رحم کن
بر من ناتوان رحم کن
باشد که خانه ای نداشته باشم
باشد که لباس فاخری برتن نداشته باشم
باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم
اما نباشد...هرگز نباشد
که در قلبم عشق نباشد...

عشق



دوستان

قالب وبلاگ
 
اخبار ايران
جهانبخشی
تالارهاي گفتگو
 

 

 

 

نظرسنجی وبلاگ

 

 

 

 

 

 

آمار وبلاگ


بازديد هاي امروز : 1
بازديد هاي ديروز : 1
بازديد هاي این ماه : 7
كل مطالب : 6
كل بازديد ها : 417
ايجاد صفحه : 0.09375 ثانیه

Powered by IRANBLOG

 

 

 

 

 

 

 

 

خبرنامه

:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف

 

درباره ما

 

*.*هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید*.* بهر یک گل منت صد خار می باید کشید*.* من به مرگم راضیم، اما نمی آید اجل*.* بخت بد بین، از اجل هم ناز می باید کشید*.*

 

 

موسیقی وبلاگ

 

 

  چت باکس

 

 

 

   RSS

 

*
*
*
*
*
*
*


کلکسیون کدهای جاوا